
![]() |
![]() |
|
| رمانتیک |
![]() |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 29 شهریور1388ساعت 2:16 قبل از ظهر توسط الماس |
|
|
شب نوزدهم ماه رمضان شب ضربت خوردن حضرت علي (ع) بر عموم مسلمانان خاصه شيعيان تسليت باد
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 17 شهریور1388ساعت 6:19 بعد از ظهر توسط الماس |
|
|
مدتهاست که من عاشق شدم.عاشق يار مهربون و دوست داشتنيم که با ورودش به زندگيم منو
شاعر کرد .... شد دنياي من... شد تنها ستاره زندگيم.... شد تنها بهانه من واسه زندگي... شد کسي که به هر جا نگاه ميکنم اونو ميبينم... ومن در هر لحظه هزاران مرتبه خالق بزرگ رو به خاطر اين هديه اش که تمام زندگيه منه شکر مي کنم
وقتي که عاشقانه به چشمانم خيره مي شوي چشمانم ديگر سهمي از اين دنيا را نمي خواهد و تنها سهم من مي شود همان چشمهاي تو و نفسهاي تو راه نفسهايم را مي بندد وقتي که عاشقانه نگاهم مي کني چشمهايت را مي بينم که لبريز از شعرهاي عاشقانست اينجاست که دلم سهم بيشتري از آنها را مي طلبد
دوست دارم عشقم
وقتی هستی آنقدر محو تماشا و در کنار تو بودن هستم که از گذر سریع لحظات غافل می شوم
منتظر لحظه ای هستم که دستانت را بگیرم در چشمانت خیره شوم
نگاهت را ، کلامت را و آغوش مهربانت را من بخاطر تو هستم و تو بخاطر من ما برای با هم بودن آمده ایم نه برای جدا شدن جدایی در فکر و روح ما نمی گنجد مگر در مسیر تقدیر که از دست ما خارج است اما در ما جزء عشق هیچ فلسفه ایی نیست تو عمر مرا انباشته کردی از خودت در تمام لحظه هایم نقش داری محکم و با ثبات خودت را در من حک کرده ایی و من با تو می روم هر جا که بروم با تو زندگی می کنم و تا ابد عاشق توام
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 5 شهریور1388ساعت 4:23 بعد از ظهر توسط الماس |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 10 تیر1388ساعت 9:20 بعد از ظهر توسط الماس |
|
|
خدایا به دادم برس سلام به همه دوستای مهربونم .. میخوام امشب یه خورده با شما درد دل کنم.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 10 تیر1388ساعت 9:7 بعد از ظهر توسط الماس |
|
|
بياامشب به من محرم شواي اشک بیاامشب توهم باغم شوای اشک بیا بنگر دلم تنها شده باز بیا قلب مراهمدم شو ای اشک من ان گلبوته خشک کویری بيابرروی من شبنم شوای اشک رهاکن ميل ماندن دردو چشمم توجاری بررخ زردم شواي اشک بيا ارام من در بيقراری تسلی بخش من هردم شواي اشک بیابغض سکوت سینه بشکن به چشم خشک من شبنم شوای اشک دلم مجروح درد غربت تو به روی زخم دل مرهم شواي اشک دلم ازدردهجران نالدامشب بیادرمان بر دردم شو ای اشک |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 14 خرداد1388ساعت 8:8 بعد از ظهر توسط الماس |
|
چگونه به سويت بيايم؟ اي هميشه مهربانم! با اين فاصله اي که بين من و توست چگونه بوسيدن آن چهره درخشانت ميسر است؟ اي مهتاب آسمان شبهاي دلتنگي من ! با اين فاصله اي که بين من و توست چگونه ميتوانم دستانت رادر دست گيرم ؟؟ ... آري من ستاره مي شوم و به آسمان زندگيت مي آيم تا بر چهره درخشانت بوسه بزنم! مهربانم! دلم به درد آمده از اين فاصله، دلم به درد امده از اين انتظار ودوري! اي ستاره درخشان شبهايم! با ديدن تو آرام مي شوم، و روزها نيز که دل آبي ات را ميبينم عاشق تر از هميشه مي شوم! ... انتظار ميکشم تا... تا شايد خداوند بالهايي را به من هديه دهد تا با بالهاي پر غرورم به سوي تو پرواز کنم و دستان گرمت را براي هميشه در دست گيرم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 24 اردیبهشت1388ساعت 9:55 بعد از ظهر توسط الماس |
|
تنهای تنهایم![]() روی لبهی دلتنگی مینشینم و به تنهایی ها زل میزنم. خودم را در دوردست میبینم انگار زندگی دریاست و من ساحلی خاموش و آرامم. نه جاده مرا میشناسد ، و نه دریا و نه شن. و نه سلامی نورس به دیدارم می آید ، نه عاشقی قلبی روی دلم میکشد نه کودکی با شنهایم بازی میکند و نه موجی به آغوشم میکشد. تنهای تنهایم. دریا در کنارم است و مدام در گوشم میخواند که تا من هستم تو تنها نیستی، و من سکوت میکنم. نمیتوانم به او بگویم که تنهایم . من تنهای تنهایم. من اکنون شبیه چتری خیس از بارانم که در گوشهای واژگون انداخته شده، من اکنون شبیه نیکمتی خالی هستم ، من اکنون شبیه هق هق دلتنگی ام . من اکنون تنهایم. از غمهای تازهام به غمهای کهنهام میروم، از شعر تازه به شعر کهن. سرم گیج میرود، شب از نیمه گذشته است، دیروقت است، چراغ را خاموش میکنم ، دراز میکشم ، سرم را روی بالش غم میگذارم و پتوی دلتنگی را روی سرم میکشم و به خواب میروم.بلکه کمی فراموشی به فریادم برسد |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 4 فروردین1388ساعت 3:32 بعد از ظهر توسط الماس |
|
|
با تبریک سال نو به همه ی دوستان سال سرشار از موفقیت را برایتان آرزو می کنم !!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1 فروردین1388ساعت 2:20 بعد از ظهر توسط الماس |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 8 اسفند1387ساعت 1:10 بعد از ظهر توسط الماس |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو
|
| درباره وبلاگ |
تقديم به او كه نبود ولي حس بودنش بر من شوق زيستن داد . دلم براي كسي تنگ است كه آفتاب صداقت را به ميهماني گلهاي باغ مي آورد و گيسوان بلندش را به باد مي داد و دست هاي سپيدش را به آب مي بخشيد و شعرهاي خوشي چون پرنده ها ميخواند...
آرام اشک میریزم تا سکوت این خلوت عاشقانه نشکند. در خلوت تنهایی ام برای دل خویش مینویسم ، نوشته هایی که شاید یادگاری باشد از روزهایی که همدمی نبود مرا تا سر بر شانه هایش گذارم و ناگفته هايم را برایش بازگویم . |
| پیوندها |
|
سايت تخصصي موبايل ربط دار به انتظار نشسته ايم:::::: دلم گرفت گفتم شعری برای تو ! |
|
RSS
|